ناصر الدين شاه قاجار

166

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

زيادى دارد كه زير دست ده افتاده است امّا آب اينجاها كم است افتاديم به راه كه رو بشمال شرقى بود از اينجا راه دو تا مىشود يكى همين است كه ما ميرويم و ديگر راهى است كه از دست راست جدا شده ميرود بدولت‌آباد ملاير يك كوه سنگى مخروطى از اينجا از طرف دست راست پيدا بود كه مثل كلّه قند امّا سرش كج شده بود و بعد از قلّه به پائين پلّه پلّه و مدرّج بود اسم اين كوه بنه است پاى اين كوه ده ازناو و بابارئيس خالصه است بايد از ازناو بگذرند تا بدولت‌آباد برسند شهر دولت‌آباد در سمت جنوب اين كوه بفاصلهء دو ميل راه تقريبا واقع شده است بعد يك قدرى كه رانديم رسيديم بده قزّان قناتى داشت اعتماد الحضرة و ناظم خلوت و تقيخان احتساب الملك را فرموديم رفتند آنجا آفتاب‌گردان زده نهار حاضر كردند به قدر يك سنگ آب صاف جارى گوارائى داشت و كنار نهر را تك تك بيد كاشته بودند بعد از نهار سوار كالسكه شده از يك گردنهء كوچكى گذشتيم آنطرف گردنه جلگهء كوچكى بود كه اردو در همين جلگه در قره تكين افتاده بود چادرهاى قرمز توى درختهاى سبز و اطراف هم چادرهاى سفيد وضع اردو خيلى دورنماى قشنگى داشت هفت ساعت بغروب مانده بود كه وارد منزل شديم پياده شده رفتيم بسراپرده چادر ما را جاى خوبى زده بودند و آب خوبى داشت يك دهى دست راست راه بود اسمش ميرزابره كه باغات مختصرى هم داشت از راهى كه بملاير ميرفت چنان كه اشاره كرديم اوّل بده بابا رئيس ميرسد و بعد به ازناو و بعد بدولت‌آباد ملاير سيف الدّوله